هر که عاشق شد منت از صد یار می باید کشید
بهر یک گل منت از صد خار می باید کشید
من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل
بخت بد بین کز اجل هم ناز می باید کشید
بهر یک گل منت از صد خار می باید کشید
من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل
بخت بد بین کز اجل هم ناز می باید کشید
|
عصری است غریب و آسمان دلگیر است افسوس برای دل سپردن دیر است هر بار بهانه ای گرفتیم و گذشت عیب از من و توست ، عشق بی تقصیر است |
|
می گشایم دست آغوشت کجاست آه این آغوش گرم ونرم توست این همان گیسوی پرچین و شکن وین همان چشمان پر آزرم توست |
+ نوشته شده توسط عبدالخالق در جمعه 7 تیر1387 و ساعت
11:56 قبل از ظهر |
